<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[صالح فروم - همه انجمن ها]]></title>
		<link>http://www.salehforum.com/</link>
		<description><![CDATA[صالح فروم - http://www.salehforum.com]]></description>
		<pubDate>Thu, 20 Nov 2008 06:24:35 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[زیبا پسندها کاربران ما هستند]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=59</link>
			<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 10:58:05 +0000</pubDate>
			<dc:creator>zamenhost</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=59</guid>
			<description><![CDATA[شرکت  <font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font> طراح زیباترین وب سایت ها و پوسترها و بنرهای تبلیغاتی<br />
شما هم می توانید زیبا ترین ها را داشته باشید.<br />
--------------------------------------------------------------<br />
زیبا ترین ها از آن ماست<br />
مرکز دانلود سورس گرفیک در ایران<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شرکت  <font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font> طراح زیباترین وب سایت ها و پوسترها و بنرهای تبلیغاتی<br />
شما هم می توانید زیبا ترین ها را داشته باشید.<br />
--------------------------------------------------------------<br />
زیبا ترین ها از آن ماست<br />
مرکز دانلود سورس گرفیک در ایران<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زیبا ترین طراحی های صفحات وب را از ما بخواهید]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=58</link>
			<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 10:50:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator>zamenhost</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=58</guid>
			<description><![CDATA[شرکت  <font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font> طراح زیباترین وب سایت ها<br />
شما هم می توانید به جمع وب سایت های برتر بپیوندید<br />
--------------------------------------------------------------<br />
زیبا ترین ها از آن ماست<br />
مرکز دانلود سورس گرفیک در ایران<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شرکت  <font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font> طراح زیباترین وب سایت ها<br />
شما هم می توانید به جمع وب سایت های برتر بپیوندید<br />
--------------------------------------------------------------<br />
زیبا ترین ها از آن ماست<br />
مرکز دانلود سورس گرفیک در ایران<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[همچنان واگذار کننده ارزانترین ها هستیم]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=57</link>
			<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 10:42:48 +0000</pubDate>
			<dc:creator>zamenhost</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=57</guid>
			<description><![CDATA[شرکت ZAMEN HOST همچنان با ارزانترین قیمت ها محصولات خود را واگذار می کند.<br />
---------------------------------------------------------<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font><br />
اکانت های رپیدشیر به همراه پوینت با کمترین قیمت <br />
---------------------------------------------------------<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font><br />
کمترین قیمت های Domain و Host از ما بخواهید.<br />
---------------------------------------------------------<br />
(( شرکت ضامن هاست میزبان رایگان سایت های مذهبی و فرهنگی ))]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شرکت ZAMEN HOST همچنان با ارزانترین قیمت ها محصولات خود را واگذار می کند.<br />
---------------------------------------------------------<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font><br />
اکانت های رپیدشیر به همراه پوینت با کمترین قیمت <br />
---------------------------------------------------------<br />
<font color="red">مهمان ها نمی توانند لینک ها را ببینند، شما حتما باید در انجمن <a href="member.php?action=register"><strong>ثبت نام</strong></a> کنید.</font><br />
کمترین قیمت های Domain و Host از ما بخواهید.<br />
---------------------------------------------------------<br />
(( شرکت ضامن هاست میزبان رایگان سایت های مذهبی و فرهنگی ))]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آخرين كلمات يك .... قبل از مرگ]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=56</link>
			<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 09:51:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator>Raha</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=56</guid>
			<description><![CDATA[آخرين كلمات يك الكتريسين : خوب حالا روشنش كن...<br />
آخرين كلمات يك انسان عصر حجر : فكر ميكني توي اين غار چيه؟ <br />
آخرين كلمات يك بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...<br />
آخرين كلمات يك بيمار : مطمئنيد كه اين آمپول بي خطره؟<br />
آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...<br />
آخرين كلمات يك پليس : شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...<br />
آخرين كلمات يك جلاد : اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...<br />
آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...<br />
آخرين كلمات يك چترباز : پس چترم كو؟<br />
آخرين كلمات يك خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...<br />
آخرين كلمات يك خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟<br />
آخرين كلمات يك خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!<br />
آخرين كلمات يك داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!<br />
آخرين كلمات يك دربان : مگه از روي نعش من رد بشي...<br />
آخرين كلمات يك دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!<br />
آخرين كلمات يك ديوانه : من يه پرنده ام!<br />
آخرين كلمات يك شكارچي : مامانت كجاست كوچولو؟...<br />
آخرين كلمات يك غواص : نه اين طرفها كوسه وجود نداره...<br />
آخرين كلمات يك فضانورد : براي يك ربع ديگه هوا دارم...<br />
آخرين كلمات يك قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...<br />
آخرين كلمات يك قهرمان : كمك نميخوام، همه اش سه نفرند...<br />
آخرين كلمات يك كارآگاه خصوصي : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!<br />
آخرين كلمات يك كامپيوتر : هاردديسك پاك شده است...<br />
آخرين كلمات يك گروگان : من كه ميدونم تو عرضه ي شليك كردن نداري... <br />
آخرين كلمات يك متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش كاملاً بي خطره...<br />
آخرين كلمات يك متخصص خنثي كردن بمب: اين سيم آخري رو كه قطع كنم تمومه...<br />
آخرين كلمات يك معلم رانندگي : نگه دار! چراغ قرمزه!<br />
آخرين كلمات يك ملوان: من چه مي دونستم كه بايد شنا بلد باشم؟<br />
آخرين كلمات يك ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...<br />
آخرين كلمات يك سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجك : گفتي تا چند بشمرم؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آخرين كلمات يك الكتريسين : خوب حالا روشنش كن...<br />
آخرين كلمات يك انسان عصر حجر : فكر ميكني توي اين غار چيه؟ <br />
آخرين كلمات يك بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...<br />
آخرين كلمات يك بيمار : مطمئنيد كه اين آمپول بي خطره؟<br />
آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...<br />
آخرين كلمات يك پليس : شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...<br />
آخرين كلمات يك جلاد : اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...<br />
آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...<br />
آخرين كلمات يك چترباز : پس چترم كو؟<br />
آخرين كلمات يك خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...<br />
آخرين كلمات يك خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟<br />
آخرين كلمات يك خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!<br />
آخرين كلمات يك داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!<br />
آخرين كلمات يك دربان : مگه از روي نعش من رد بشي...<br />
آخرين كلمات يك دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!<br />
آخرين كلمات يك ديوانه : من يه پرنده ام!<br />
آخرين كلمات يك شكارچي : مامانت كجاست كوچولو؟...<br />
آخرين كلمات يك غواص : نه اين طرفها كوسه وجود نداره...<br />
آخرين كلمات يك فضانورد : براي يك ربع ديگه هوا دارم...<br />
آخرين كلمات يك قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...<br />
آخرين كلمات يك قهرمان : كمك نميخوام، همه اش سه نفرند...<br />
آخرين كلمات يك كارآگاه خصوصي : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!<br />
آخرين كلمات يك كامپيوتر : هاردديسك پاك شده است...<br />
آخرين كلمات يك گروگان : من كه ميدونم تو عرضه ي شليك كردن نداري... <br />
آخرين كلمات يك متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش كاملاً بي خطره...<br />
آخرين كلمات يك متخصص خنثي كردن بمب: اين سيم آخري رو كه قطع كنم تمومه...<br />
آخرين كلمات يك معلم رانندگي : نگه دار! چراغ قرمزه!<br />
آخرين كلمات يك ملوان: من چه مي دونستم كه بايد شنا بلد باشم؟<br />
آخرين كلمات يك ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...<br />
آخرين كلمات يك سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجك : گفتي تا چند بشمرم؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نظرتون در باره اواتار شخص قبلی چیه؟]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=55</link>
			<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 09:50:28 +0000</pubDate>
			<dc:creator>Raha</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=55</guid>
			<description><![CDATA[نظرتون در باره اواتار من چی بید؟<img src="http://www.salehforum.com/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نظرتون در باره اواتار من چی بید؟<img src="http://www.salehforum.com/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بلکا]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=54</link>
			<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 07:11:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator>science</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=54</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.salehforum.com/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />سلام دوستان نظرتون راجع به بلکا چیه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.salehforum.com/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />سلام دوستان نظرتون راجع به بلکا چیه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مکه در گذر زمان]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=53</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 16:10:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator>payman</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=53</guid>
			<description><![CDATA[مکه در زمان حضرت آدم. سرزمینی خشک و بی آب و علف<br />
<br />
[<img src="http://i35.tinypic.com/1492ioo.gif" border="0" alt="[تصویر: 1492ioo.gif&#93;" /><br />
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل اولین بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاری شدن چشمه زمزم کم کم قبایلی جذب این ناحیه شده و در اطراف خانه کعبه<br />
<img src="http://i36.tinypic.com/a4ms07.gif" border="0" alt="[تصویر: a4ms07.gif&#93;" /><br />
<br />
نقاشی از شهر مکه در سال ١٧٢١.<br />
<img src="http://i37.tinypic.com/23kdb1k.jpg" border="0" alt="[تصویر: 23kdb1k.jpg&#93;" /><br />
<br />
مکه در سال ١٨٨٠<br />
<img src="http://i34.tinypic.com/jpa0jn.jpg" border="0" alt="[تصویر: jpa0jn.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://i38.tinypic.com/2jai8tu.gif" border="0" alt="[تصویر: 2jai8tu.gif&#93;" /><br />
<br />
مکه سال ١٩۵١<br />
<img src="http://i34.tinypic.com/2lj17h2.jpg" border="0" alt="[تصویر: 2lj17h2.jpg&#93;" /><br />
<br />
و این هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال ٢٠١٢ آماده شود و پذیرای 2 میلیون زائر باشد<br />
<img src="http://i37.tinypic.com/nyhc81.jpg" border="0" alt="[تصویر: nyhc81.jpg&#93;" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مکه در زمان حضرت آدم. سرزمینی خشک و بی آب و علف<br />
<br />
[<img src="http://i35.tinypic.com/1492ioo.gif" border="0" alt="[تصویر: 1492ioo.gif]" /><br />
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل اولین بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاری شدن چشمه زمزم کم کم قبایلی جذب این ناحیه شده و در اطراف خانه کعبه<br />
<img src="http://i36.tinypic.com/a4ms07.gif" border="0" alt="[تصویر: a4ms07.gif]" /><br />
<br />
نقاشی از شهر مکه در سال ١٧٢١.<br />
<img src="http://i37.tinypic.com/23kdb1k.jpg" border="0" alt="[تصویر: 23kdb1k.jpg]" /><br />
<br />
مکه در سال ١٨٨٠<br />
<img src="http://i34.tinypic.com/jpa0jn.jpg" border="0" alt="[تصویر: jpa0jn.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://i38.tinypic.com/2jai8tu.gif" border="0" alt="[تصویر: 2jai8tu.gif]" /><br />
<br />
مکه سال ١٩۵١<br />
<img src="http://i34.tinypic.com/2lj17h2.jpg" border="0" alt="[تصویر: 2lj17h2.jpg]" /><br />
<br />
و این هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال ٢٠١٢ آماده شود و پذیرای 2 میلیون زائر باشد<br />
<img src="http://i37.tinypic.com/nyhc81.jpg" border="0" alt="[تصویر: nyhc81.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه سلمان هراتی]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=51</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 14:29:14 +0000</pubDate>
			<dc:creator>saleh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=51</guid>
			<description><![CDATA[سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مرزدشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. <br />
<br />
دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. <br />
<br />
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد. <br />
<br />
از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد. <br />
<br />
فوق دیپلمش را در سال 1362 در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. <br />
<br />
سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بی پیرایگی در اشعارش موج می زند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز می سازد. <br />
<br />
از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است. <br />
<br />
زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر انقلاب است. <br />
<br />
از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت. <br />
<br />
سلمان هراتی در آبانماه 1365 هـ.ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت. <br />
<br />
نمونه ای از شعر سلمان هراتی: <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">تو مثل ستاره <br />
<br />
تو مثل ستاره <br />
پر از تازگی بودی و نور <br />
و در دستت انگشتری بود از عشق <br />
و پاکیزه مثل درختی <br />
که از جنگل ابر برگشته باشد <br />
<br />
*** <br />
<br />
سرآغاز تو <br />
مثل یک غنچه سرشار پاکی <br />
زمین روشنی تو را حدس می زد <br />
تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد <br />
<br />
*** <br />
<br />
و من <br />
هر گلی را که می دیدم از <br />
دستهای تو آغاز می شد <br />
و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام <br />
بوی تو را داشت <br />
<br />
*** <br />
<br />
من از ابتدای تو فهمیده بودم <br />
که یک روز خورشید را خواهی آورد <br />
دریغا تو رفتی! <br />
هراسی ندارم <br />
مهم نیست ای دوست <br />
خدا دستهای تو را <br />
منتشر کرد...</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مرزدشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. <br />
<br />
دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. <br />
<br />
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد. <br />
<br />
از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد. <br />
<br />
فوق دیپلمش را در سال 1362 در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. <br />
<br />
سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بی پیرایگی در اشعارش موج می زند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز می سازد. <br />
<br />
از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است. <br />
<br />
زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر انقلاب است. <br />
<br />
از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت. <br />
<br />
سلمان هراتی در آبانماه 1365 هـ.ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت. <br />
<br />
نمونه ای از شعر سلمان هراتی: <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">تو مثل ستاره <br />
<br />
تو مثل ستاره <br />
پر از تازگی بودی و نور <br />
و در دستت انگشتری بود از عشق <br />
و پاکیزه مثل درختی <br />
که از جنگل ابر برگشته باشد <br />
<br />
*** <br />
<br />
سرآغاز تو <br />
مثل یک غنچه سرشار پاکی <br />
زمین روشنی تو را حدس می زد <br />
تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد <br />
<br />
*** <br />
<br />
و من <br />
هر گلی را که می دیدم از <br />
دستهای تو آغاز می شد <br />
و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام <br />
بوی تو را داشت <br />
<br />
*** <br />
<br />
من از ابتدای تو فهمیده بودم <br />
که یک روز خورشید را خواهی آورد <br />
دریغا تو رفتی! <br />
هراسی ندارم <br />
مهم نیست ای دوست <br />
خدا دستهای تو را <br />
منتشر کرد...</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه طاهره صفار زاده]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=50</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 14:28:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator>saleh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=50</guid>
			<description><![CDATA[«طاهره صفار زاده» از جمله شاعرانى است که دوره هاى متعدد شعرى را تجربه کرده است. شاید اگر نگاهى دقیق و موشکافانه به دوران شاعرى او داشته باشیم نه تنها دوره هاى متعدد را در طول زمان، بلکه در هر دهه نیز مى توان شناسایى کرد. اما آنچه سبب شد «طاهره صفار زاده» به ویژه پس از انقلاب مورد توجه قرار بگیرد پیوند او با انقلاب و همسویى شعر هاى او با روحیه مذهبى مردم در آن دوره بود. <br />
<br />
در یک برداشت کلى مى توان شعر صفار زاده را به سه دوره تقسیم کرد. سه دوره که اگرچه گاهى نزدیکى هایى با همدیگر دارند اما از بنیاد و اساس تفاوت هاى چشمگیرى بین آنها وجود دارد. حتى گاهى این تفاوت ها چنان بارز است که احساس مى شود یا شاعر آنها با هم فرق مى کند. <br />
<br />
دوره اول از ابتداى مطرح شدن او به عنوان شاعر- با کتاب رهگذر مهتاب در سال ۴۱- آغاز مى شود و تا قبل از انتشار کتاب «سفر پنجم» ادامه مى یابد.«صفار زاده» به مانند تمام شاعران هم نسل خود با وزن و قافیه و شعر کلاسیک کار خود را آغاز کرد و اندکى بعد هم مجذوب شعر نیمایى شد.در این زمان آنچه در شعر صفار زاده وجود دارد، تجربه هاى فردى و احساساتى جوانى است که هنوز به هیچ چیز به صورت جدى نگاه نمى کند. <br />
<br />
در این زمان شعر صفار زاده نه تنها با دیگر هم نسلان خود تفاوت محسوسى ندارد، بلکه از فضاى اجتماعى و فرهنگى زمان خود نیز به شدت متاثر است. فضاهاى عاشقانه، احساس تباهى نسبت به محیط اطراف ، رنج هاى شاعرانه و... در این دوره حتى گاهى او را از شاعران زمان خود نیز متاثر مى بینیم. در برخى از شعر ها فروغ فرخزاد تاثیر جدى بر شعر او گذاشته و او با ذهن و زبانى شعر نوشته که فروغ آن را خلق کرده و از آن استفاده مى کرد. البته در این دوره هم از شعر او نشانه هایى از اعتراض به شرایط فرهنگى جامعه در آن زمان و یا ابراز احساسات عدالت جویانه به چشم مى خورد. <br />
<br />
گذر «صفار زاده» از شعر نیمایى به شعر بى وزن یکى از بزرگ ترین پیشرفت هاى او محسوب مى شد و او در شعرى بى وزن بود که توانست به زبانى مستقل دست پیدا کند. زبانى ساده بدون آرایه هاى لفظى. این زبان بزرگ ترین کمک را به شعر «صفار زاده» کرد. او با استفاده از این زبان مى توانست آنچه را که در ذهن دارد به سادگى به شعر تبدیل کند. <br />
<br />
زبان او سادگى و جسارت خاصى را داشت. شاعر با توسل به این زبان نه تنها توانست از تقید هاى وزن و آهنگ کلام رهایى یابد بلکه قالب درستى براى بیان اندیشه یافت. همین سادگى زبان براى او زمینه اى شد تا به راحتى بتواند شعر هاى بلندش را بنویسد. شعر هاى بلند براى «طاهره صفار زاده» مجالى بود تا بتواند در شعر به اندیشه دست یابد و بدون تاثیرپذیرى از دیگران مفاهیم خاص ذهنى اش را خلق کند. در این مرحله آرام آرام شعر او از کلام یک شاعر احساساتى فاصله مى گیرد و او فرصتى مى یابد که مفاهیم جدیدى را خلق کند. <br />
<br />
برخى از این شعر ها بسیار درخشان است، به ویژه آنکه زبان مناسب با منطق شاعرانه به پیوستگى مناسبى رسیده و دقیقاً آنچه خلق شده شاعرانه است. شاید حتى بتوان گفت که برخى از این شعر ها نمونه هاى بسیار خوبى براى شعر بى وزن فارسى در دهه ۴۰ محسوب مى شوند. <br />
<br />
ذهن «صفار زاده» در این نوع شعر ها، ذهنى پرسشگر و جست وجوگر است. او زمانى که به سراغ فرهنگ اروپایى یا آمریکایى و یا حتى فرهنگ هندى مى رود، داراى ذهنى کنجکاو است که سعى در جست وجوى مفاهیم دارد. او سعى دارد هر پدیده اى را به گونه اى دیگر ببیند و هر مولفه اى را به زبان شاعرانه توضیح دهد. در میان احساسات و بیان شاعرانه او نیز گاهى درمى یابیم که شاعر دچار سرگشتگى است، نمى تواند شکل واحدى را انتخاب کند و حتى نمى تواند از سوژه واحدى صحبت کند. براى همین شعر هاى بلند مى نویسد که بتواند دائماً تغییر مسیر داده و در یک شعر موضوعات متعددى را وارد کند. <br />
<br />
آنچه در شعر او هنوز به چشم مى خورد روحیه روشنفکرى است که از فضاى روشنفکرى جهان در آن سال ها تاثیر مى پذیرد. شاعر با آنچه در ذهن او وارد شده و آنچه که مطالعه کرده و خوانده در یک کشمکش ذهنى به سر مى برد. نه مى توان گفت فضاى ذهنى غربى را کاملاً مى پذیرد و نه مى توان گفت طرح اندازى جدیدى بر اساس شخصیت و نگاه خود به جهان دارد. گویى راه گریزى براى او جود ندارد جز آنکه هر چه را دیده و یا تجربه کرده به زبان شعر بیان دارد.اینگونه شعر هاى «صفار زاده» تا پایان کتاب «طنین در ولتا» ادامه پیدا مى کند. <br />
<br />
البته در این میان نباید ادامه تحصیل او در خارج از کشور را فراموش کرد چرا که برخورد او با جهان غرب و زندگى در آمریکا تاثیراتى را بر شعر او دارد که انکار ناپذیر است. شاعر در اینجا به پلى مبدل مى شود که آنچه در جهان بیرون از او وجود دارد را به شعر منتقل کند.بنابراین مثلثى شکل مى گیرد که یک ضلع آن شاعر است و ضلع دیگر جهان پیرامون او. ضلع سوم یعنى شعر کامل کننده این وضعیت است و جایى است که شاعر خودش را در پیوند با جهان خارج احساس مى کند. <br />
<br />
<br />
<br />
«سفر پنجم» حلقه ارتباطى است بین دو تجربه متفاوت شعر. در کتاب «سفر پنجم»، «صفار زاده» آرام آرام شرایطى را در شعر تجربه مى کند که بتواند به یک شخصیت منسجم دست پیدا کند. شخصیتى که صرفاً مصرف کننده فکر نیست بلکه تولید کننده اندیشه است و اندیشه اى را استفاده مى کند که از رابطه او با شعر حاصل شده است. <br />
<br />
او در «سفر پنجم» سعى مى کند مفاهیم را به سمت بومى شدن و سرزمینى شدن سوق دهد.در اینجا است که او به جاى آنکه از «مظاهر تمدن غربى» در شعر استفاده کند به سراغ مظاهر مذهبى _ دینى مى رود. در واقع چرخش او در همه زمینه ها است. هم اسطوره هاى ذهنى شاعر را در بر مى گیرد و هم دایره واژگانش را و در نهایت مفاهیمى که مى خواهد به آنها برسد اما همان طور که اشاره شد سفر پنجم صرفاً نقش یک حلقه ارتباطى را دارد.«صفارزاده» هر چه به مفاهیم ساده بومى نزدیک مى شود ناچار است ساختار و ساختمان شعر را به همان اندازه ساده کند چرا که مخاطبان او هم آرام آرام عوض مى شوند. <br />
<br />
مرحله دوم شعر او اغلب افراد ساده جامعه مخاطب قرار مى گیرند. او مى خواهد حرف هایى بزند که دیگر از پیچیدگى خاصى برخوردار نیستند بلکه معنا و مفهوم ساده اى را مى رسانند. <br />
<br />
«سفر سلمان» که کتاب با آن آغاز مى شود شعر ى است بلند که البته مختصات آن با شعر هاى بلند قبلى او متفاوت است. «سفر سلمان» شکلى روایى دارد . <br />
<br />
در این مرحله جاى هر سطر و هر کلمه مشخص است و شاعر قصد دارد از کنار هم چیدن این پازل به یک مفهوم مشخص برسد. مفهوم مشخصى که از قبل در ذهن او وجود داشته است. <br />
<br />
در «سفر پنجم» صفارزاده نشان مى دهد که تغییرات عمیق و وسیعى در آثار بعدى او به وجود خواهد آمد. تغییراتى که شعر را یکسر متفاوت از آثار گذشته مى کند. <br />
<br />
«سفر پنجم» براى نخستین بار در سال (۵۶) منتشر شد. درآن سال هنوز تعداد نویسندگان و شاعرانى که بتوان گفت به ادبیات متعهد گرایش دارند چندان زیاد نبود. عده آنها بسیار کم و اغلب به صورت کاملاً فردگرا و جداى از هم کار مى کردند. <br />
<br />
در این دوره «صفارزاده» زیربناى شعرى خود را به عنوان یک شاعر انقلابى _ اسلامى ساختارسازى کرد. از این جا به بعد او شعر انقلابى خود را آغاز کرد. این شعر ویژگى هاى خاص خود را داشت که با کل دوران شاعرى او کاملاً متفاوت بود. شعر در شرایط انقلابى دیگر نمى تواند از پیچیدگى برخوردار باشد .البته در این شعر هم شور و نشاط تازه اى وجود داشت و هم بى پروا و گستاخ. این ویژگى هایى که شعر انقلابى را مى سازد اغلب شعر را از ادبیات دور مى کند و به سمت یک اسلحه یا وسیله مبارزه مى برد. «صفارزاده» که در سفر پنجم آرام آرام راهى را تجربه مى کرد که از شعر گذشته فاصله بگیرد و سعى مى کرد شعرش محصول اندیشه و تفکر خود باشد این ژرف نگرى و تفکر در شعر را رها مى کند و تا حدودى هیجان زده مى نویسد. <br />
<br />
از این جهت بیشتر مى توان شعر این سال هاى او را با اوایل دوران شاعرى او مقایسه کرد. شاید به همین دلیل احساسى بودن و هیجان زده شدن شعر است که برخى از اولین شعرهاى او نظیر «کودک قرن» به شعرهاى انقلابى او نزدیک مى شود همانندى بسیارى پیدا مى کند. <br />
<br />
او از این طریق به موفقیت در عامه مردم مى رسد چرا که آنچه مردم مى توانند با آن ارتباط برقرار کنند فضاى شعرى است که حلقه هاى ارتباطى با شعر کلاسیک داشته باشد و صنایع لفظى نه تنها حلقه هاى ارتباط با شعر کلاسیک است بلکه همچون وزن، مردم به شکل علامت آن را همراه ضرورى شعر مى دانند. <br />
<br />
مسئله در اینجا است که شرایط انقلابى به سرعت ایجاد مى شود و با سرعت بسیار زیادى زبان و ادبیت زبانى خاص خود را خلق مى کند. اما این زبان به بخش کوتاهى از تاریخ مربوط مى شود و با تغییر آن شرایط زبان هم به سرعت تغییر مى کند. در نتیجه ادبیات این دوران داراى تنهایى مى شود. در این میان شاعرانى که با فاصله گرفتن از زبان و کلمات ویژه انقلاب و پرداختن به مفاهیم انقلاب شعر مى سرایند طبیعتاً شعرشان کمتر دچار فراموشى مى شود. <br />
<br />
دوره سوم شعر «صفارزاده» پس از شرایط هیجانى انقلاب شکل دیگری مى گیرد. زمانى که انقلاب پایان یافته و هیجان ها فروکش کرده است. شاعر مى تواند بیشتر به شعر خود فکر کند. فرصت بیشترى دارد که آن را ویرایش کند و از افتادن به دام فضاهاى کلاسیک پرهیز کند. <br />
<br />
<br />
<br />
در دوره سوم مفاهیم دینى و اخلاقى را گزارش مى کند.اما این را هم باید اضافه کرد که بیان او با دوره پیش فرق چشمگیرى دارد او بسیارى از شعرها را با دقت و وسواس زیاد مى نویسد دیگر دچار هیجان و احساس نیست و از تکنیک هایى که قبلاً در شعر بهره مى گرفت دوباره استفاده مى کند. <br />
<br />
صفارزاده در دوره سوم شاعرى خود به نوعى آرامش مى رسد نه بى قرارى هاى دوره اول را دارد و نه هیجانات و احساس گرایى دوره دوم را. او در این دوره بیش از هر چیز به خود این اجازه را مى دهد که منطقى باشد. با مسائل به گونه اى برخورد مى کند که آنها وجود دارند. <br />
<br />
صفارزاده از جمله شاعرانى است که توانست در همان آغاز شاعرى به زبان خاص خود برسد. به وجود آمدن یک زبان که تحت تاثیر کسى نباشد کمک بسیارى به او کرد، تا بتواند شاعرى مستقل باقى بماند و به دنبال مسائل دیگرى در شعر باشد. <br />
<br />
صفارزاده با تکیه بر زبان خود سه دوره شعرى را براساس جست وجوى مفاهیم سپرى کرد. شاید اگر او داراى زبان ویژه اى نبود و مشکل به دست آوردن زبان را داشت، این همه فرصت براى پرداختن به مفاهیم را نداشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[«طاهره صفار زاده» از جمله شاعرانى است که دوره هاى متعدد شعرى را تجربه کرده است. شاید اگر نگاهى دقیق و موشکافانه به دوران شاعرى او داشته باشیم نه تنها دوره هاى متعدد را در طول زمان، بلکه در هر دهه نیز مى توان شناسایى کرد. اما آنچه سبب شد «طاهره صفار زاده» به ویژه پس از انقلاب مورد توجه قرار بگیرد پیوند او با انقلاب و همسویى شعر هاى او با روحیه مذهبى مردم در آن دوره بود. <br />
<br />
در یک برداشت کلى مى توان شعر صفار زاده را به سه دوره تقسیم کرد. سه دوره که اگرچه گاهى نزدیکى هایى با همدیگر دارند اما از بنیاد و اساس تفاوت هاى چشمگیرى بین آنها وجود دارد. حتى گاهى این تفاوت ها چنان بارز است که احساس مى شود یا شاعر آنها با هم فرق مى کند. <br />
<br />
دوره اول از ابتداى مطرح شدن او به عنوان شاعر- با کتاب رهگذر مهتاب در سال ۴۱- آغاز مى شود و تا قبل از انتشار کتاب «سفر پنجم» ادامه مى یابد.«صفار زاده» به مانند تمام شاعران هم نسل خود با وزن و قافیه و شعر کلاسیک کار خود را آغاز کرد و اندکى بعد هم مجذوب شعر نیمایى شد.در این زمان آنچه در شعر صفار زاده وجود دارد، تجربه هاى فردى و احساساتى جوانى است که هنوز به هیچ چیز به صورت جدى نگاه نمى کند. <br />
<br />
در این زمان شعر صفار زاده نه تنها با دیگر هم نسلان خود تفاوت محسوسى ندارد، بلکه از فضاى اجتماعى و فرهنگى زمان خود نیز به شدت متاثر است. فضاهاى عاشقانه، احساس تباهى نسبت به محیط اطراف ، رنج هاى شاعرانه و... در این دوره حتى گاهى او را از شاعران زمان خود نیز متاثر مى بینیم. در برخى از شعر ها فروغ فرخزاد تاثیر جدى بر شعر او گذاشته و او با ذهن و زبانى شعر نوشته که فروغ آن را خلق کرده و از آن استفاده مى کرد. البته در این دوره هم از شعر او نشانه هایى از اعتراض به شرایط فرهنگى جامعه در آن زمان و یا ابراز احساسات عدالت جویانه به چشم مى خورد. <br />
<br />
گذر «صفار زاده» از شعر نیمایى به شعر بى وزن یکى از بزرگ ترین پیشرفت هاى او محسوب مى شد و او در شعرى بى وزن بود که توانست به زبانى مستقل دست پیدا کند. زبانى ساده بدون آرایه هاى لفظى. این زبان بزرگ ترین کمک را به شعر «صفار زاده» کرد. او با استفاده از این زبان مى توانست آنچه را که در ذهن دارد به سادگى به شعر تبدیل کند. <br />
<br />
زبان او سادگى و جسارت خاصى را داشت. شاعر با توسل به این زبان نه تنها توانست از تقید هاى وزن و آهنگ کلام رهایى یابد بلکه قالب درستى براى بیان اندیشه یافت. همین سادگى زبان براى او زمینه اى شد تا به راحتى بتواند شعر هاى بلندش را بنویسد. شعر هاى بلند براى «طاهره صفار زاده» مجالى بود تا بتواند در شعر به اندیشه دست یابد و بدون تاثیرپذیرى از دیگران مفاهیم خاص ذهنى اش را خلق کند. در این مرحله آرام آرام شعر او از کلام یک شاعر احساساتى فاصله مى گیرد و او فرصتى مى یابد که مفاهیم جدیدى را خلق کند. <br />
<br />
برخى از این شعر ها بسیار درخشان است، به ویژه آنکه زبان مناسب با منطق شاعرانه به پیوستگى مناسبى رسیده و دقیقاً آنچه خلق شده شاعرانه است. شاید حتى بتوان گفت که برخى از این شعر ها نمونه هاى بسیار خوبى براى شعر بى وزن فارسى در دهه ۴۰ محسوب مى شوند. <br />
<br />
ذهن «صفار زاده» در این نوع شعر ها، ذهنى پرسشگر و جست وجوگر است. او زمانى که به سراغ فرهنگ اروپایى یا آمریکایى و یا حتى فرهنگ هندى مى رود، داراى ذهنى کنجکاو است که سعى در جست وجوى مفاهیم دارد. او سعى دارد هر پدیده اى را به گونه اى دیگر ببیند و هر مولفه اى را به زبان شاعرانه توضیح دهد. در میان احساسات و بیان شاعرانه او نیز گاهى درمى یابیم که شاعر دچار سرگشتگى است، نمى تواند شکل واحدى را انتخاب کند و حتى نمى تواند از سوژه واحدى صحبت کند. براى همین شعر هاى بلند مى نویسد که بتواند دائماً تغییر مسیر داده و در یک شعر موضوعات متعددى را وارد کند. <br />
<br />
آنچه در شعر او هنوز به چشم مى خورد روحیه روشنفکرى است که از فضاى روشنفکرى جهان در آن سال ها تاثیر مى پذیرد. شاعر با آنچه در ذهن او وارد شده و آنچه که مطالعه کرده و خوانده در یک کشمکش ذهنى به سر مى برد. نه مى توان گفت فضاى ذهنى غربى را کاملاً مى پذیرد و نه مى توان گفت طرح اندازى جدیدى بر اساس شخصیت و نگاه خود به جهان دارد. گویى راه گریزى براى او جود ندارد جز آنکه هر چه را دیده و یا تجربه کرده به زبان شعر بیان دارد.اینگونه شعر هاى «صفار زاده» تا پایان کتاب «طنین در ولتا» ادامه پیدا مى کند. <br />
<br />
البته در این میان نباید ادامه تحصیل او در خارج از کشور را فراموش کرد چرا که برخورد او با جهان غرب و زندگى در آمریکا تاثیراتى را بر شعر او دارد که انکار ناپذیر است. شاعر در اینجا به پلى مبدل مى شود که آنچه در جهان بیرون از او وجود دارد را به شعر منتقل کند.بنابراین مثلثى شکل مى گیرد که یک ضلع آن شاعر است و ضلع دیگر جهان پیرامون او. ضلع سوم یعنى شعر کامل کننده این وضعیت است و جایى است که شاعر خودش را در پیوند با جهان خارج احساس مى کند. <br />
<br />
<br />
<br />
«سفر پنجم» حلقه ارتباطى است بین دو تجربه متفاوت شعر. در کتاب «سفر پنجم»، «صفار زاده» آرام آرام شرایطى را در شعر تجربه مى کند که بتواند به یک شخصیت منسجم دست پیدا کند. شخصیتى که صرفاً مصرف کننده فکر نیست بلکه تولید کننده اندیشه است و اندیشه اى را استفاده مى کند که از رابطه او با شعر حاصل شده است. <br />
<br />
او در «سفر پنجم» سعى مى کند مفاهیم را به سمت بومى شدن و سرزمینى شدن سوق دهد.در اینجا است که او به جاى آنکه از «مظاهر تمدن غربى» در شعر استفاده کند به سراغ مظاهر مذهبى _ دینى مى رود. در واقع چرخش او در همه زمینه ها است. هم اسطوره هاى ذهنى شاعر را در بر مى گیرد و هم دایره واژگانش را و در نهایت مفاهیمى که مى خواهد به آنها برسد اما همان طور که اشاره شد سفر پنجم صرفاً نقش یک حلقه ارتباطى را دارد.«صفارزاده» هر چه به مفاهیم ساده بومى نزدیک مى شود ناچار است ساختار و ساختمان شعر را به همان اندازه ساده کند چرا که مخاطبان او هم آرام آرام عوض مى شوند. <br />
<br />
مرحله دوم شعر او اغلب افراد ساده جامعه مخاطب قرار مى گیرند. او مى خواهد حرف هایى بزند که دیگر از پیچیدگى خاصى برخوردار نیستند بلکه معنا و مفهوم ساده اى را مى رسانند. <br />
<br />
«سفر سلمان» که کتاب با آن آغاز مى شود شعر ى است بلند که البته مختصات آن با شعر هاى بلند قبلى او متفاوت است. «سفر سلمان» شکلى روایى دارد . <br />
<br />
در این مرحله جاى هر سطر و هر کلمه مشخص است و شاعر قصد دارد از کنار هم چیدن این پازل به یک مفهوم مشخص برسد. مفهوم مشخصى که از قبل در ذهن او وجود داشته است. <br />
<br />
در «سفر پنجم» صفارزاده نشان مى دهد که تغییرات عمیق و وسیعى در آثار بعدى او به وجود خواهد آمد. تغییراتى که شعر را یکسر متفاوت از آثار گذشته مى کند. <br />
<br />
«سفر پنجم» براى نخستین بار در سال (۵۶) منتشر شد. درآن سال هنوز تعداد نویسندگان و شاعرانى که بتوان گفت به ادبیات متعهد گرایش دارند چندان زیاد نبود. عده آنها بسیار کم و اغلب به صورت کاملاً فردگرا و جداى از هم کار مى کردند. <br />
<br />
در این دوره «صفارزاده» زیربناى شعرى خود را به عنوان یک شاعر انقلابى _ اسلامى ساختارسازى کرد. از این جا به بعد او شعر انقلابى خود را آغاز کرد. این شعر ویژگى هاى خاص خود را داشت که با کل دوران شاعرى او کاملاً متفاوت بود. شعر در شرایط انقلابى دیگر نمى تواند از پیچیدگى برخوردار باشد .البته در این شعر هم شور و نشاط تازه اى وجود داشت و هم بى پروا و گستاخ. این ویژگى هایى که شعر انقلابى را مى سازد اغلب شعر را از ادبیات دور مى کند و به سمت یک اسلحه یا وسیله مبارزه مى برد. «صفارزاده» که در سفر پنجم آرام آرام راهى را تجربه مى کرد که از شعر گذشته فاصله بگیرد و سعى مى کرد شعرش محصول اندیشه و تفکر خود باشد این ژرف نگرى و تفکر در شعر را رها مى کند و تا حدودى هیجان زده مى نویسد. <br />
<br />
از این جهت بیشتر مى توان شعر این سال هاى او را با اوایل دوران شاعرى او مقایسه کرد. شاید به همین دلیل احساسى بودن و هیجان زده شدن شعر است که برخى از اولین شعرهاى او نظیر «کودک قرن» به شعرهاى انقلابى او نزدیک مى شود همانندى بسیارى پیدا مى کند. <br />
<br />
او از این طریق به موفقیت در عامه مردم مى رسد چرا که آنچه مردم مى توانند با آن ارتباط برقرار کنند فضاى شعرى است که حلقه هاى ارتباطى با شعر کلاسیک داشته باشد و صنایع لفظى نه تنها حلقه هاى ارتباط با شعر کلاسیک است بلکه همچون وزن، مردم به شکل علامت آن را همراه ضرورى شعر مى دانند. <br />
<br />
مسئله در اینجا است که شرایط انقلابى به سرعت ایجاد مى شود و با سرعت بسیار زیادى زبان و ادبیت زبانى خاص خود را خلق مى کند. اما این زبان به بخش کوتاهى از تاریخ مربوط مى شود و با تغییر آن شرایط زبان هم به سرعت تغییر مى کند. در نتیجه ادبیات این دوران داراى تنهایى مى شود. در این میان شاعرانى که با فاصله گرفتن از زبان و کلمات ویژه انقلاب و پرداختن به مفاهیم انقلاب شعر مى سرایند طبیعتاً شعرشان کمتر دچار فراموشى مى شود. <br />
<br />
دوره سوم شعر «صفارزاده» پس از شرایط هیجانى انقلاب شکل دیگری مى گیرد. زمانى که انقلاب پایان یافته و هیجان ها فروکش کرده است. شاعر مى تواند بیشتر به شعر خود فکر کند. فرصت بیشترى دارد که آن را ویرایش کند و از افتادن به دام فضاهاى کلاسیک پرهیز کند. <br />
<br />
<br />
<br />
در دوره سوم مفاهیم دینى و اخلاقى را گزارش مى کند.اما این را هم باید اضافه کرد که بیان او با دوره پیش فرق چشمگیرى دارد او بسیارى از شعرها را با دقت و وسواس زیاد مى نویسد دیگر دچار هیجان و احساس نیست و از تکنیک هایى که قبلاً در شعر بهره مى گرفت دوباره استفاده مى کند. <br />
<br />
صفارزاده در دوره سوم شاعرى خود به نوعى آرامش مى رسد نه بى قرارى هاى دوره اول را دارد و نه هیجانات و احساس گرایى دوره دوم را. او در این دوره بیش از هر چیز به خود این اجازه را مى دهد که منطقى باشد. با مسائل به گونه اى برخورد مى کند که آنها وجود دارند. <br />
<br />
صفارزاده از جمله شاعرانى است که توانست در همان آغاز شاعرى به زبان خاص خود برسد. به وجود آمدن یک زبان که تحت تاثیر کسى نباشد کمک بسیارى به او کرد، تا بتواند شاعرى مستقل باقى بماند و به دنبال مسائل دیگرى در شعر باشد. <br />
<br />
صفارزاده با تکیه بر زبان خود سه دوره شعرى را براساس جست وجوى مفاهیم سپرى کرد. شاید اگر او داراى زبان ویژه اى نبود و مشکل به دست آوردن زبان را داشت، این همه فرصت براى پرداختن به مفاهیم را نداشت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه قیصر امین پور]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=49</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 14:26:47 +0000</pubDate>
			<dc:creator>saleh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=49</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">زندگینامه</span></span><br />
<br />
قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . <br />
<br />
در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد. <br />
<br />
در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد. <br />
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد. <br />
<br />
در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. » <br />
"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. <br />
<br />
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. <br />
<br />
در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد. <br />
<br />
دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است. <br />
<br />
ویژگی سخن<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند. <br />
<br />
در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند: <br />
<br />
چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ <br />
<br />
چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟ <br />
<br />
<br />
<br />
قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپاره – غزل – دو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی <br />
<br />
ویژگی های شعری<br />
<br />
<br />
الف: مضمون بکر <br />
<br />
هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی) <br />
<br />
ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است. <br />
<br />
مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن <br />
<br />
ب: اندیشه های نو <br />
<br />
یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند. <br />
<br />
قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت. <br />
<br />
در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود. <br />
<br />
ج: زبان امروزی <br />
<br />
امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است. <br />
<br />
د: گوناگونی موضوعات <br />
<br />
موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد. <br />
<br />
هـ: وزن <br />
<br />
یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است. <br />
<br />
نمونه شعر<br />
<br />
<br />
خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح <br />
<br />
<br />
<br />
لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست <br />
<br />
پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست <br />
<br />
در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست <br />
<br />
رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست <br />
<br />
فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست <br />
<br />
با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست <br />
<br />
قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363) <br />
<br />
راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375 <br />
<br />
غنچه با دل گرفته گفت: <br />
زندگی <br />
لب زخنده بستن است <br />
گوشه ای درون خود نشستن است <br />
گل به خنده گفت <br />
زندگی شکفتن است <br />
با زبان سبز راز گفتن است <br />
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد <br />
تو چه فکر میکنی <br />
کدام یک درست گفته اند <br />
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است <br />
هر چه باشد اوگل است <br />
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است! <br />
<br />
آثار<br />
<br />
<span style="color: #4682B4;">1- تنفس صبح <br />
2- در کوچه آفتاب <br />
3- مثل چشمه ، مثل رود <br />
4- ظهر روز دهم <br />
5- آینه‏ های ناگهان <br />
6- گل‏ها همه آفتابگردانند <br />
7- گزینه اشعار « مروارید » <br />
8- بی بال پریدن <br />
9- طوفان در پرانتز <br />
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان » <br />
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر <br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">زندگینامه</span></span><br />
<br />
قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . <br />
<br />
در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد. <br />
<br />
در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد. <br />
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد. <br />
<br />
در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. » <br />
"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. <br />
<br />
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. <br />
<br />
در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد. <br />
<br />
دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است. <br />
<br />
ویژگی سخن<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند. <br />
<br />
در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند: <br />
<br />
چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ <br />
<br />
چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟ <br />
<br />
<br />
<br />
قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپاره – غزل – دو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی <br />
<br />
ویژگی های شعری<br />
<br />
<br />
الف: مضمون بکر <br />
<br />
هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی) <br />
<br />
ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است. <br />
<br />
مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن <br />
<br />
ب: اندیشه های نو <br />
<br />
یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند. <br />
<br />
قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت. <br />
<br />
در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود. <br />
<br />
ج: زبان امروزی <br />
<br />
امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است. <br />
<br />
د: گوناگونی موضوعات <br />
<br />
موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد. <br />
<br />
هـ: وزن <br />
<br />
یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است. <br />
<br />
نمونه شعر<br />
<br />
<br />
خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح <br />
<br />
<br />
<br />
لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست <br />
<br />
پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست <br />
<br />
در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست <br />
<br />
رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست <br />
<br />
فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست <br />
<br />
با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست <br />
<br />
قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363) <br />
<br />
راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375 <br />
<br />
غنچه با دل گرفته گفت: <br />
زندگی <br />
لب زخنده بستن است <br />
گوشه ای درون خود نشستن است <br />
گل به خنده گفت <br />
زندگی شکفتن است <br />
با زبان سبز راز گفتن است <br />
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد <br />
تو چه فکر میکنی <br />
کدام یک درست گفته اند <br />
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است <br />
هر چه باشد اوگل است <br />
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است! <br />
<br />
آثار<br />
<br />
<span style="color: #4682B4;">1- تنفس صبح <br />
2- در کوچه آفتاب <br />
3- مثل چشمه ، مثل رود <br />
4- ظهر روز دهم <br />
5- آینه‏ های ناگهان <br />
6- گل‏ها همه آفتابگردانند <br />
7- گزینه اشعار « مروارید » <br />
8- بی بال پریدن <br />
9- طوفان در پرانتز <br />
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان » <br />
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر <br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه مهدی اخوان ثالث]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=48</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 14:25:46 +0000</pubDate>
			<dc:creator>saleh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=48</guid>
			<description><![CDATA[.... گلبانک ز شوق گل شاداب توان داشت /من نوحه سرای گل افسرده خویشم <br />
شادم که دگر دل نگراید سوی شادی/ تا داد غمش ره، بر سرا پرده خویشم <br />
پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل /خون موج زد از بخت بد آورده خویشم <br />
گویند که: «امید و چه نومید!» ندانند/ من مرثیه خوان وطن مرده خویشم <br />
( م- امید) <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">رندگینامه<br />
</span><br />
مهدی اخوان ثالث متخلص به امید در سال 1307 شمسی در مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستانها و دبیرستانهای مشهد به پایان برد، و از هنرستان صنعتی همین شهر فارغ التحصیل شده پس از فراغ از تحصیل و دو سال اقامت در زادگاه خود، در سال 1327 شمسی وارد تهران شد و به خدمت وزارت فرهنگ درآمد . <br />
او ذوق و مایه شعری را از مادرش به ارث برد و گاهگاه اشعاری به شیوه شاعران متقدم و بخصوص شاعران خراسانی می سرود. امید پس از زمان کوتاهی در سرودن قصیده به سبک متین خراسانی و مثنوی و غزل شهرتی پیدا کرد و از سال 1326 تا سال 1330 شمسی که نخستین مجموعه شعرش «ارغنون» منتشر شد قدرت و چیره دستی وی در انواع شعر کلاسیک آشکار گردید. «ارغنون» که نمونه اشعار عاشقانه و مسائل اجتماعی بود در حقیقت: کارنامه سالهای اولیه اقامت وی در حوزه ادبی تهران بشمار می رود. <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
با انتشار مجموعه دوم اشعارش: «زمستان» در سال 1334 قدرت شاعری امید بیش از پیش بر همگان روشن شد. در این مجموعه گرایش او به شیوه «پیشنهادی نیما» ونوآوری آشکارتر می شود. در این مجموعه شعر با شاعری روبرو می شویم که در عین آشنایی عمیق با شعر گذشته ایران مخصوصاً اشعار خراسانی با هوشیاری و بیداری خاصی به شیوه نوسرائی و «نیمائی» گرایش پیدا کرده و در عین حال پیوند خود را با شعر قدیم از غزل و مثنوی همچنان استوار نگهداشته است. در مجموعه «آخر شاهنامه» که در سال 1337 شمسی منتشر شده است و مجموعه «ازین اوستا» که در سال 1344 شمسی نشر یافته می توان نمونه های کامل شعر امید را در آنها یافت. <br />
<br />
اخوان همچنین علاقه و اشتیاق زیادی به موسیقی داشت و در زندگی هنریش شعر و موسیقی با هم پیوندی ناگسستنی داشتند؛ به طوری که شعرهایش چنان با عروض شعر فارسی آمیخته و موسیقی کلامش آنچنان تاثیرگذار است که نمی توان آنها را از شعرش جدا کرد و این نشان می دهد که اخوان با موسیقی سنتی آشنایی بسیار داشته است. <br />
اخوان از همان دوره ابتدایی و دبیرستان نسبت به هنر و ادبیات بسیارعلاقمند بوده بطوریکه همیشه عمق مطالب را جستجو و سعی می کرده تا هنر و ادب این مرز و بوم را به طور عمیق بشناسد. <br />
شعرهایی که باعث بزرگی و نام آوری اخوان شد بی شک قصاید و غزلیات زمان جوانی اش نبود، بلکه پس از آشنا شدن با نیما یوشیج و شناختن او، مسیر شاعری اخوان عوض شد و به نوسرایی روی آورد و در این طرز جدید بود که توانست شعر نیمایی را به گونه ای به کار برد که خود صاحب سبکی تازه و مستقل شود. او با بهره گیری از شعر شاعران کهن، اشعار خود را با زبانی ساده در قالب شعر نو ریخت و موضوعات انسانی و جهانی را در آنها بیان کرد. <br />
<br />
بعد از سال 1357 کتابهای درخت پیر و جنگل/ آورده اند که فردوسی/ بدعتها و بدایع نیما یوشیج/ دوزخ اما سرد/ در حیاط کوچک پاییز در زندان/ زندگی می گوید اما باید زیست / ترا کهن مرز و بوم دوست دارم، انتشار یافتند. <br />
<br />
در سال 1358 مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) به کار مشغول شد، اما این کار مدت زیادی طول نکشید. بعد از این تقریباً خانه نشین بود و زندگی اش به سختی می گذشت. در این زمان اخوان بیشتر در انزوا زندگی می کرد و حتی کارهای هنری اش نیز کم شده تا جایی که هیچ شعر فوق العاده ای هم نسرود. تنها در سال پایانی عمرش از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان به این کشور دعوت شد. او در این سفر به فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارک، سوئد و نروژ رفت و در همه جا توسط ایرانیان مقیم این کشورها مورد استقبال بی نظیر قرار گرفت. در این سفر همسرش و نیز دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی و گروهی دیگر از دوستانش با او بودند. او با دوستان قدیمش ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و دیگر دوستان نیز دیدار کرد و روزها و ساعتهای خوشی را با آنها گذراند. <br />
<br />
اخوان در 29 تیر ماه 1369 به ایران بازگشت اما بلافاصله در بستر بیماری افتاد و در بیمارستان مهر بستری شد و سرانجام ساعت 10:30 شب یکشنبه، 4 شهریور سال 1369 شمسی در گذشت. جسد او به توس انتقال پیدا کرد و در باغ شهر توس در کنار مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد. <br />
<br />
<br />
ویژگی سخن<br />
<br />
اخوان بعد از نیما که در حقیقت رسالت نهضت شعر فارسی معاصر را در نو سرائی بر عهده داشت از جمله شاعرانیست که توانست هنر «نیما» را بی واسطه عمیقاً درک کند و در عین حال اصالت و ابتکار خود را حفظ نماید. <br />
<br />
زبان شعر امید بسیار غنی بلیغ وموثراست، احاطه وسیع او به میراث ادب فارسی، این مجال را برایش فراهم کرده است که اندیشه هایش را هر چه زیباتردر شعرش بگنجاند. <br />
<br />
در زبان شعر امید، زبان شعر قدیم خراسان، مخصوصاً زبان استاد طوس فردوسی تجلی می کند و در کنار کلمات سنگین و گاه مهجور گذشته، ترکیبات و تعبیرات کاملاً تازه که خاص خود اوست زبان شعرش را برای بیان هر نوع اندیشه هموار می کند. در شعرهای نقلی و قصیده هایش به مناسبت و در موقع لزوم، از زبان محاوره استفاده می کند و در همه حال زبان شعرش بسیار صمیمی و در عین حال سخت فاخر و بلند است. زبان شعر اخوان «سمبلیک» است، اما روشنی اندیشه و دقت در انتخاب «سمبل ها» شعرش را توضیح می دهد! <br />
<br />
فرم شعر امید همان اوزان عروضی «نیمایی» است که گسترش معقول و لازم شعر کلاسیک است. با این تفاوت که امید پیشنهاد «نیما» را درباره وزن شعر، کاملاً تکامل و تحقق بخشیده است و قواعد و دقایق فنی آنرا تنظیم و تکمیل کرده و خود در اشعارش آن اصول و قواعد را بکار می بندد. <br />
<br />
بر خلاف «نیما» که گاهی در وزن کوتاهی میکند، امید در سلسه مقالاتی تحت عنوان «نوعی وزن در شعر معاصر فارسی» به تفضیل و تشریح این مبحث بسیار مهم پرداخته و مشکل شناسایی وزن شعر نو را حل کرده است. <br />
<br />
محتوای شعر امید، صرف نظر از تأملات گاه و بیگاه عاشقانه و نوعی عرفان، بیشتر درباره مسائل اجتماعی وزندگی است. به عبارت دیگر شعر وی روایت رویدادها و برداشت حادثه هائی است که شاعر آنها را به چشم دیده و خود نیز در آن ماجراها سری پر شور و آزاده داشته است. شعر او بیشتر اوقات مشتمل بر اندیشه های اجتماعی است، اگر چه ممکن است همه داوریهایش مورد تایید دیگران نباشد ولی این نکته را به یقین می توان از شعرش دریافت که شاعر در برابر حوادث و جریانات سیاسی کشورش بی تفاوت نیست، بلکه حساسیت خاصی در پاره ای موارد دارد که در حد خود مغتنم است. <br />
<br />
اخوان علاوه بر چهار مجموعه شعر، بطور کلی در شعر فارسی صاحبنظر است. مقالات مختلف تحقیقی و عمیق او در معرفی جنبه های تازه ای از شعر قدیم عموماً و شناسایی رسالت و هنر «نیما» خصوصاً دارای ارزش فوق العاده و منحصر به خود اوست. در زمینه شناخت و شناسایی هنر «نیما» و شعر امروز کتاب منتشر نشده او به نام «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» در درجه اول اهمیت است. چند فصل از این کتاب به تدریج در مجلات ادبی کشور منتشر شده است. علاوه بر این فصول، مقالاتی در تحقیق و نقد شعر دارد که هر یک در حد خود بسیار آموزنده و ابتکار آمیز است. <br />
موفقیت اخوان در بیان دقیقترین احساسهای درونی و آرمانهای اجتماعی که از روح آزادمنش وی مایه می گیرد و آوردن استعارت و تمثیلات اصیل ایرانی در شعر، به بهترین صورت و استوارترین لفظ، موجب شده است که در ردیف بهترین شعرای معاصر و از پیروان شعر زمان خویش شمرده شود. <br />
<br />
نمونه اثر<br />
<br />
<br />
<span style="color: #98FB98;">" زمستان " <br />
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت <br />
سرها در گریبان است <br />
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را <br />
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند <br />
که ره تاریک و لغزان است <br />
وگر دست محبت سوی کسی یازی <br />
به کراه آورد دست از بغل بیرون <br />
که سرما سخت سوزان است <br />
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک <br />
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت <br />
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم <br />
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ <br />
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین <br />
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای <br />
دمت گرم و سرت خوش باد <br />
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای <br />
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم <br />
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور <br />
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور <br />
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم <br />
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم <br />
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد <br />
تگرگی نیست ، مرگی نیست <br />
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است <br />
من امشب آمدستم وام بگزارم <br />
حسابت را کنار جام بگذارم <br />
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ <br />
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست <br />
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است <br />
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده <br />
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است <br />
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است <br />
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت <br />
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان <br />
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین <br />
درختان اسکلتهای بلور آجین <br />
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه <br />
غبار آلوده مهر و ماه <br />
زمستان است <br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[.... گلبانک ز شوق گل شاداب توان داشت /من نوحه سرای گل افسرده خویشم <br />
شادم که دگر دل نگراید سوی شادی/ تا داد غمش ره، بر سرا پرده خویشم <br />
پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل /خون موج زد از بخت بد آورده خویشم <br />
گویند که: «امید و چه نومید!» ندانند/ من مرثیه خوان وطن مرده خویشم <br />
( م- امید) <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">رندگینامه<br />
</span><br />
مهدی اخوان ثالث متخلص به امید در سال 1307 شمسی در مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستانها و دبیرستانهای مشهد به پایان برد، و از هنرستان صنعتی همین شهر فارغ التحصیل شده پس از فراغ از تحصیل و دو سال اقامت در زادگاه خود، در سال 1327 شمسی وارد تهران شد و به خدمت وزارت فرهنگ درآمد . <br />
او ذوق و مایه شعری را از مادرش به ارث برد و گاهگاه اشعاری به شیوه شاعران متقدم و بخصوص شاعران خراسانی می سرود. امید پس از زمان کوتاهی در سرودن قصیده به سبک متین خراسانی و مثنوی و غزل شهرتی پیدا کرد و از سال 1326 تا سال 1330 شمسی که نخستین مجموعه شعرش «ارغنون» منتشر شد قدرت و چیره دستی وی در انواع شعر کلاسیک آشکار گردید. «ارغنون» که نمونه اشعار عاشقانه و مسائل اجتماعی بود در حقیقت: کارنامه سالهای اولیه اقامت وی در حوزه ادبی تهران بشمار می رود. <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
با انتشار مجموعه دوم اشعارش: «زمستان» در سال 1334 قدرت شاعری امید بیش از پیش بر همگان روشن شد. در این مجموعه گرایش او به شیوه «پیشنهادی نیما» ونوآوری آشکارتر می شود. در این مجموعه شعر با شاعری روبرو می شویم که در عین آشنایی عمیق با شعر گذشته ایران مخصوصاً اشعار خراسانی با هوشیاری و بیداری خاصی به شیوه نوسرائی و «نیمائی» گرایش پیدا کرده و در عین حال پیوند خود را با شعر قدیم از غزل و مثنوی همچنان استوار نگهداشته است. در مجموعه «آخر شاهنامه» که در سال 1337 شمسی منتشر شده است و مجموعه «ازین اوستا» که در سال 1344 شمسی نشر یافته می توان نمونه های کامل شعر امید را در آنها یافت. <br />
<br />
اخوان همچنین علاقه و اشتیاق زیادی به موسیقی داشت و در زندگی هنریش شعر و موسیقی با هم پیوندی ناگسستنی داشتند؛ به طوری که شعرهایش چنان با عروض شعر فارسی آمیخته و موسیقی کلامش آنچنان تاثیرگذار است که نمی توان آنها را از شعرش جدا کرد و این نشان می دهد که اخوان با موسیقی سنتی آشنایی بسیار داشته است. <br />
اخوان از همان دوره ابتدایی و دبیرستان نسبت به هنر و ادبیات بسیارعلاقمند بوده بطوریکه همیشه عمق مطالب را جستجو و سعی می کرده تا هنر و ادب این مرز و بوم را به طور عمیق بشناسد. <br />
شعرهایی که باعث بزرگی و نام آوری اخوان شد بی شک قصاید و غزلیات زمان جوانی اش نبود، بلکه پس از آشنا شدن با نیما یوشیج و شناختن او، مسیر شاعری اخوان عوض شد و به نوسرایی روی آورد و در این طرز جدید بود که توانست شعر نیمایی را به گونه ای به کار برد که خود صاحب سبکی تازه و مستقل شود. او با بهره گیری از شعر شاعران کهن، اشعار خود را با زبانی ساده در قالب شعر نو ریخت و موضوعات انسانی و جهانی را در آنها بیان کرد. <br />
<br />
بعد از سال 1357 کتابهای درخت پیر و جنگل/ آورده اند که فردوسی/ بدعتها و بدایع نیما یوشیج/ دوزخ اما سرد/ در حیاط کوچک پاییز در زندان/ زندگی می گوید اما باید زیست / ترا کهن مرز و بوم دوست دارم، انتشار یافتند. <br />
<br />
در سال 1358 مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) به کار مشغول شد، اما این کار مدت زیادی طول نکشید. بعد از این تقریباً خانه نشین بود و زندگی اش به سختی می گذشت. در این زمان اخوان بیشتر در انزوا زندگی می کرد و حتی کارهای هنری اش نیز کم شده تا جایی که هیچ شعر فوق العاده ای هم نسرود. تنها در سال پایانی عمرش از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان به این کشور دعوت شد. او در این سفر به فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارک، سوئد و نروژ رفت و در همه جا توسط ایرانیان مقیم این کشورها مورد استقبال بی نظیر قرار گرفت. در این سفر همسرش و نیز دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی و گروهی دیگر از دوستانش با او بودند. او با دوستان قدیمش ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و دیگر دوستان نیز دیدار کرد و روزها و ساعتهای خوشی را با آنها گذراند. <br />
<br />
اخوان در 29 تیر ماه 1369 به ایران بازگشت اما بلافاصله در بستر بیماری افتاد و در بیمارستان مهر بستری شد و سرانجام ساعت 10:30 شب یکشنبه، 4 شهریور سال 1369 شمسی در گذشت. جسد او به توس انتقال پیدا کرد و در باغ شهر توس در کنار مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد. <br />
<br />
<br />
ویژگی سخن<br />
<br />
اخوان بعد از نیما که در حقیقت رسالت نهضت شعر فارسی معاصر را در نو سرائی بر عهده داشت از جمله شاعرانیست که توانست هنر «نیما» را بی واسطه عمیقاً درک کند و در عین حال اصالت و ابتکار خود را حفظ نماید. <br />
<br />
زبان شعر امید بسیار غنی بلیغ وموثراست، احاطه وسیع او به میراث ادب فارسی، این مجال را برایش فراهم کرده است که اندیشه هایش را هر چه زیباتردر شعرش بگنجاند. <br />
<br />
در زبان شعر امید، زبان شعر قدیم خراسان، مخصوصاً زبان استاد طوس فردوسی تجلی می کند و در کنار کلمات سنگین و گاه مهجور گذشته، ترکیبات و تعبیرات کاملاً تازه که خاص خود اوست زبان شعرش را برای بیان هر نوع اندیشه هموار می کند. در شعرهای نقلی و قصیده هایش به مناسبت و در موقع لزوم، از زبان محاوره استفاده می کند و در همه حال زبان شعرش بسیار صمیمی و در عین حال سخت فاخر و بلند است. زبان شعر اخوان «سمبلیک» است، اما روشنی اندیشه و دقت در انتخاب «سمبل ها» شعرش را توضیح می دهد! <br />
<br />
فرم شعر امید همان اوزان عروضی «نیمایی» است که گسترش معقول و لازم شعر کلاسیک است. با این تفاوت که امید پیشنهاد «نیما» را درباره وزن شعر، کاملاً تکامل و تحقق بخشیده است و قواعد و دقایق فنی آنرا تنظیم و تکمیل کرده و خود در اشعارش آن اصول و قواعد را بکار می بندد. <br />
<br />
بر خلاف «نیما» که گاهی در وزن کوتاهی میکند، امید در سلسه مقالاتی تحت عنوان «نوعی وزن در شعر معاصر فارسی» به تفضیل و تشریح این مبحث بسیار مهم پرداخته و مشکل شناسایی وزن شعر نو را حل کرده است. <br />
<br />
محتوای شعر امید، صرف نظر از تأملات گاه و بیگاه عاشقانه و نوعی عرفان، بیشتر درباره مسائل اجتماعی وزندگی است. به عبارت دیگر شعر وی روایت رویدادها و برداشت حادثه هائی است که شاعر آنها را به چشم دیده و خود نیز در آن ماجراها سری پر شور و آزاده داشته است. شعر او بیشتر اوقات مشتمل بر اندیشه های اجتماعی است، اگر چه ممکن است همه داوریهایش مورد تایید دیگران نباشد ولی این نکته را به یقین می توان از شعرش دریافت که شاعر در برابر حوادث و جریانات سیاسی کشورش بی تفاوت نیست، بلکه حساسیت خاصی در پاره ای موارد دارد که در حد خود مغتنم است. <br />
<br />
اخوان علاوه بر چهار مجموعه شعر، بطور کلی در شعر فارسی صاحبنظر است. مقالات مختلف تحقیقی و عمیق او در معرفی جنبه های تازه ای از شعر قدیم عموماً و شناسایی رسالت و هنر «نیما» خصوصاً دارای ارزش فوق العاده و منحصر به خود اوست. در زمینه شناخت و شناسایی هنر «نیما» و شعر امروز کتاب منتشر نشده او به نام «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» در درجه اول اهمیت است. چند فصل از این کتاب به تدریج در مجلات ادبی کشور منتشر شده است. علاوه بر این فصول، مقالاتی در تحقیق و نقد شعر دارد که هر یک در حد خود بسیار آموزنده و ابتکار آمیز است. <br />
موفقیت اخوان در بیان دقیقترین احساسهای درونی و آرمانهای اجتماعی که از روح آزادمنش وی مایه می گیرد و آوردن استعارت و تمثیلات اصیل ایرانی در شعر، به بهترین صورت و استوارترین لفظ، موجب شده است که در ردیف بهترین شعرای معاصر و از پیروان شعر زمان خویش شمرده شود. <br />
<br />
نمونه اثر<br />
<br />
<br />
<span style="color: #98FB98;">" زمستان " <br />
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت <br />
سرها در گریبان است <br />
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را <br />
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند <br />
که ره تاریک و لغزان است <br />
وگر دست محبت سوی کسی یازی <br />
به کراه آورد دست از بغل بیرون <br />
که سرما سخت سوزان است <br />
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک <br />
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت <br />
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم <br />
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ <br />
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین <br />
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای <br />
دمت گرم و سرت خوش باد <br />
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای <br />
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم <br />
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور <br />
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور <br />
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم <br />
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم <br />
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد <br />
تگرگی نیست ، مرگی نیست <br />
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است <br />
من امشب آمدستم وام بگزارم <br />
حسابت را کنار جام بگذارم <br />
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ <br />
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست <br />
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است <br />
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده <br />
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است <br />
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است <br />
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت <br />
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان <br />
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین <br />
درختان اسکلتهای بلور آجین <br />
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه <br />
غبار آلوده مهر و ماه <br />
زمستان است <br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه فریدون مشیری]]></title>
			<link>http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=47</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 14:24:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator>saleh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.salehforum.com/showthread.php?tid=47</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">زندگینامه</span><br />
<br />
فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جدپدری اش به واسطه ماموریت ادرای به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید. <br />
<br />
مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی ام به دلیل اینکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت. در همین زمینه شعری هم دارم و با عنوان عمر ویران». <br />
<br />
او از دوران نوجوانی به شعر علاقمند شد و ازهمان سالها شعر سرودن را آغاز کرد بطوری که دراولین سالهای دوران دانشجویی دفتری از غزل و مثنوی داشت و از 1330 به بعد آثارش را انتشار داد و علاقمندان بسیاری پیدا کرد. <br />
<br />
مادرش اعظم السطنه ملقب به خورشید به شعر و ادبیات علاقه مند بوده و گاهی شعر میگفته، و پدرمادرش، میرزا جواد خان مؤتمن الممالک نیز شعر میگفته و "نجم "تخلص میکرده و دیوان شعری دارد که چاپ نشده است. <br />
<br />
مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. روزها به کار مشغول بودو شبها به تحصیل ادامه داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد کرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد، به تمام زمینه های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر میپرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحه معرفی شدند. <br />
<br />
<br />
<br />
مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را برعهده داشت. <br />
<br />
فریدون مشیری در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصیل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فریدون مشیری، بهار (متولد ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران تحصیل کردند. <br />
<br />
مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد. سروده های نوجوانی او تحت تأثیر شاهنامه خوانی های پدرش شکل گرفته که از آن جمله این شعر مربوط به پانزده سالگی اوست: <br />
چرا کشور ما شده زیر دست <br />
چرا رشته ملک از هم گسست <br />
چرا هر که آید زبیگانگان <br />
پی قتل ایران ببندد میان <br />
چرا جان ایرانیان شد عزیز <br />
چرا بر ندارد کسی تیغ تیز <br />
برانید دشمن ز ایران زمین <br />
که دنیا بود حلقه، ایران نگین <br />
چو از خاتکی این نگین کم شود <br />
همه دیده ها پر زشبنم شود <br />
<br />
انگیزه سرودن این شعر واقعه شهریور ۱۳۲۰ بوده است. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی به چاپ رسید (نوروز سال ۱۳۳۴). <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
خود او درباره این مجموعه میگوید: «چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سایه)، سیاوش کسرایی، اخوان ثالث و محمدزهری بودند که به همین سبک شعر میگفتند و همه شاعرانی نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی، حافظ، رودکی، فردوسی و ... را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث میکردیم و بر آن تکیه میکردیم.» <br />
<br />
مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه رادیو ایران در آن سالها داشت. این آشنایی با موسیقی و تئاتر ایران از سالهای خیلی دور از طریق خانواده مادری به او منتقل شده بود. فضل الله بایگان دایی ایشان در تئاتر بازی میکرد و منزل او در خیابان لاله زار قرار داشت و در آن سالهایی که از مشهد به تهران می آمدند هر شب شب موسیقی گوش میکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نیز با فضل الله بایگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار یا ویولون میپرداختند، و مشیری که در آن زمان ۱۵-۱۴ سال داشت مشتاقانه به شنیدن این موسیقی دل می داد. <br />
<br />
فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد. <br />
<br />
سرانجام... <br />
فریدون مشیری پس از نیم قرن حضور در فضای شعر زمانه اش ، سرانجام در آبان ماه 1379 در سن 74 سالگی بر اثر بیماری، چشم از جهان فرو بست. <br />
<br />
سیری در اشعار<br />
<br />
فریدون مشیری از دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد.آشنایی با شعر نو و قالب های آثار او را از ادامه شیوه کهن باز داشت. <br />
مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه مجذوب نوپردازان. راهی را که او برگزید، تعادلی در شعر نوین ایران بود. به این معنا که، او شکستن قالبهای عروضی، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ی بجا و منطقی قافیه را پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت، اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود، به شعرش چهره ای کاملاً مشخص داده بود . <br />
استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره فریدون مشیری گفته است: « با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهایی را میزند که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه، شعر او را تا حد هذیان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را به وسیله مریدپروری و خودنمایی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.» <br />
<br />
فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ دورانی متوقف نشد، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی، و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است. <br />
<br />
<br />
ویژگی سخن<br />
<br />
بی گمان شاعر در هر جایگاه اجتماعی که ایستاده باشد نخستین مولفه مردمی بودنش است ، و به اعتقاد بسیاری از اهل نظرفریدون مشیری شاعری از دیار مهربانی و شعرش ، همواره پر از لحظه های عشق و عاطفه های مردمی بود . <br />
<br />
او شاعری است که با سادگی و صمیمیت و قلب مهربان و اشعار لطیفش، شاعر ، مهربانی، طبیعت و انسانیت نام گرفته است . لطافت کلام او و صداقت او درشعر باعث شد که در دهه 30 در شمارمهمترین شاعران معاصر قراربگیرد.آثار اولیه مشیری بصورت شعر موزو ن و مقفی بود که سرودن آن را هیچگاه ترک نکرد . <br />
<br />
مشیری شاعری است صمیمی و صادق که شعرش آینه تمام نمای احوال و صفات اوست . ادیبی که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ می کند.اندیشه هایش انسان دوستانه است و برای احساسات و عواطف عاشقانه از لطیف ترین و زیبا ترین واژه ها و تعبیرها سود می جوید. <br />
<br />
مشیری از همان دوران نوجوانی و جوانی به حوزه شعر عشق می ورزید و زبان عاشقانه سرایی را پیوسته بر جسته و بر جسته تر می کرد .او پیوسته پاسدار مهربانی بود : <br />
<br />
هر جا که رسیده ام سخن از مهر گفته ام <br />
آوخ ، پاسخی به سزا کم شنفته ام !! <br />
<br />
در حیات شعریش پیوسته انسان و عشق را ستوده و به ویژه در سالهای اخیر این سروده ها پیوسته با رنگ و بوی وطن دوستی و انسان گرایی بومی نیز همراه بود . <br />
<br />
<br />
آثار<br />
<br />
کتابهای شعر : <br />
تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین. <br />
<br />
گزینه های اشعار : <br />
پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام یکسان نگریستن. <br />
<br />
فریدون مشیری، سال ها در برخی از مجلات معروف سال های گذشته همچون: ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپید و سیاه قلم زده و همکاری نزدیکی با نشریات داشته است. <br />
<br />
<br />
<span style="color: #32CD32;">پشت این نقاب خنده، پشت این نگاه شا د <br />
چهره خموش مرد دیگری است <br />
مرد دیگری که سالهای سا ل <br />
درسکوت و انزوای محض <br />
بی‌امید بی‌امید بی‌امید زیسته <br />
مرد دیگری که پشت این نقاب خنده <br />
هرزمان به هربهانه <br />
با تمام قلب خود گریسته </span><br />
<br />
با رودکی تا نیما<br />
<br />
مشیری شاعری توانا و صاحب سبک بود ، شعر او به‌شکلی اصیل و نرم ریشه در شعر اصیل و کهن دارد گویی که او ادامه‌یی از جویباری ست که از دوران رودکی آغاز شد و در گذر از قرنها از نیما عبور کرد. <br />
مشیری در وادی شعر نیمایی موفق شد کارهایی را در کمال زیبایی و نرمش خلق کند و به‌عنوان یکی از شاعران مورد علاقه و احترام مردم مطرح باشد . شعر مشیری شعری نجیب، آرام، انسانی و عاشقانه است . رمانتسیمی نرم با لایه‌یی از واقعگرایی از ویژگی شعر اوست . در زمینه سبکهای می‌توان خصائص سبک عراقی را در شعرهای او باز یافت. شعر مشیری شعریست که برای عموم قابل درک است . <br />
<br />
نمونه‌ای از شعرهای لطیف مشیری که دریاد اغلب شعردوستان هست شعری است بنام کوچه که شاید بتوان او را گویای شخصیت کامل شعری مشیری دانست. <br />
<br />
<span style="color: #32CD32;">بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم <br />
همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم <br />
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم <br />
شدم آن عاشق دیوانه که بودم <br />
درنهانخانه جانم گل یاد تو درخشید <br />
باغ صد خاطره خندید <br />
عطر صد خاطره پیچید </span><br />
... <br />
درباره مشیری و شعر مشیری منتقد ین بسیاری نظر داده‌اند اما درمیان منتقدین خارجی ردلف گلیکه، نویسنده وپژوهشگر سویسی که دررشته ادبیات فارسی دری تحصیل وتحقیق کرده در مقاله‌ای بنام « die tot» درباره شعر فریدون مشیری چنین داوری کرده‌است: "چنین به نظر می‌رسد که فریدون مشیری چون معدودی از شاعران رسالت دارد که به شکرانه وسعت دانشش و اطمینان و حساسیت درجمله‌بندی اش آن شکاف مصنوعی را که درگذشته ی نزدیک کشمکش‌هایی میان نوپردازان و سنت‌گرایان ایجاد شده بود ،ببندد. "]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">زندگینامه</span><br />
<br />
فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جدپدری اش به واسطه ماموریت ادرای به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید. <br />
<br />
مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی ام به دلیل اینکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت. در همین زمینه شعری هم دارم و با عنوان عمر ویران». <br />
<br />
او از دوران نوجوانی به شعر علاقمند شد و ازهمان سالها شعر سرودن را آغاز کرد بطوری که دراولین سالهای دوران دانشجویی دفتری از غزل و مثنوی داشت و از 1330 به بعد آثارش را انتشار داد و علاقمندان بسیاری پیدا کرد. <br />
<br />
مادرش اعظم السطنه ملقب به خورشید به شعر و ادبیات علاقه مند بوده و گاهی شعر میگفته، و پدرمادرش، میرزا جواد خان مؤتمن الممالک نیز شعر میگفته و "نجم "تخلص میکرده و دیوان شعری دارد که چاپ نشده است. <br />
<br />
مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. روزها به کار مشغول بودو شبها به تحصیل ادامه داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد کرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ 